|
در پلکان بازگشت
قل یتوفاکم ملک الموت و کل بکم ثم الی ربکم ترجعون
|
السلام علیکِ یا بنت الحسین یا رقیه (س)
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 17:57 ] [ رقیه ]
[ ]
-سلام بر فاطمه ی کربلا
زینب یعنی سخت ترین جای پای حسین سرپرست غم در کاروان حسین زینب یعنی جلوه صبر خدا روی زمین در ظلمتکده ی ویرانه عزاداره حسین
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 11:28 ] [ رقیه ]
[ ]
روزی هزار بار دلت راشکسته ام ![]() [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 15:52 ] [ رقیه ]
[ ]
بايد درست مثل يك كوه اونقدر نشكن و سخت بشي تا بتوني حرفهاي تلخ مادربزرگ رو هضم كني.. !
حرف حق و حقيقت تلخ است؟
حوالي نوشت:
چقدر باطلانه؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
همون كوهي كه نپذيرفت؟ هنوز نشناختم! كه از كوه سختربوديم،،،،،،،،،،هستيم،،،،،،،،،،،،،خواهيم بود.............! [ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 17:53 ] [ رقیه ]
[ ]
با خبر شدم كه ماه رحمتت داره تموم ميشه.. آخه من... نه. نه. نه مي اي... نه مي خانه اي..! نه عشقي.. نه پيمانه اي... مي دوني من همينجوري مستم..... (بي خاصيتانه..) كه عالِمِ روي منبر گفت: ماه داره تموم ميشه آيا به مقصد رسيديد...؟ تكوني خوردم .. يك چرتكه اي(كه لازمم نبود) رفتم.. ديدم كه من راهي نرفتم كه مقصدي داشته باشم... و نگاهي به دل انداختم كه هيچي تو دستاش نبود.. اما مقصود از مقصد تو بودي..
وقفلهاا.. و قفلها كه نمي دانم به دست كي بود و كليد هاش به دستِ خودِ خودِ مهربونت.. و اگه تو اين چند روز باقي مونده از ماه رحمتت ... چه وقته ديگه اي با دستهاي مهربونت بازشون مي كني؟ بندگي كه نه بذار اسمش رو بذارم شرمندگي.. يك مهمون شرمنده .. و اما ميزباني كريم و سخاوتمند.. ربي امسال مهموني ...
پ.ن: حسرت ماهت موند به دل.. ميرسونيم به رمضان ديگر؟
[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 12:56 ] [ رقیه ]
[ ]
خدايا امشب حس ميكنم نزديكــــــــتري نزديكتر از هميشه نزديكتر از نزدكتر ِ حبل الوريد و عاشقي عاشقتر از هميشه.. حس ميكنم صداتو توي گوشام ... كه ميگي : بنده من... بــــــــــــــــدون دوســـت دارم.. فقط به قدر خواستني! فقط به قدر لب گشودني! فقط به قدر يك اشاره اي... رو به من كن و نزديكم شو.. . . تو فقط من رو داري.. انگار كه منم فقط تو رو دارم...! التماس دعا [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 20:5 ] [ رقیه ]
[ ]
دنيايت اتاقيست،،،، تاريـــــــــــك...! و چشم هايت در اين اتاق هيچ نمي بينند،هيچ! و تو مي گريزي از اين تاريكي و ظلمت.... چون! با تمام وجود حس مي كني كه از نـــــوري نه از ظلمت! بيدار مي شوي و چشم باز مي كني،،، دستت به نيكي مي گرايد، اندكي خلوص نيــــــــــت، تواضع، و سپاس.. هنوز بيش لحظه اي نيست كه در را مي گشايند.. باريكه اي از نــــــــــور واي ش.گ.ف.ت.ا زيباست زيباست زيباست! و حالا تا به ساعتها محوي! محو تماشاي زيباترين صحنه ي اتاق و در روبه روي از تلؤ لؤاش همه چيز را خوب مي بيني ... اما در اين همه شگفتي؛؛؛؛؛؛؛؛ محو باريكه اي...! زنده اي به همين سپيدي و عشق! و طعم خوشبختبي را حالا خوب مي فهمي... اما ناگهان.. ناگهان... لحظه اي... تنها يك لحظه ،،،،غافل از غفلت...! نـــــور.......... نـــــــور......... راه نــــــور را مي بندد! و كسي از آن سوي در قهقه تاريكي سر مي دهد... و در بسته مي شود__________________! اتاق پر مي شود از ظلمت تــــــــــــــــــو ابليس...! آه... درد اين غصه تو بگو تا به كجا مي رسد؟؟ به دستهايت مي نگري؟ به ابليس؟ هنوز در ترديدي كه به كداميك فرياد بزني؟ و اما چه كسي روشن كرد؟ چه كسي خاموش كرد؟ ابليس................يا،،،،،،،،،،،،،خو....؟ پ.ن1:سلام پ.ن2:وقت وقته توبه است......... پ.ن2: شبهايي كه بايد اون باريكه نور رو به اتاق تاريكت بياري.. پ.ن3:و اينم يادت بمونه از قديم گفتن حسود هرگز نياسود.. «شيطان حواسش به باريكه نورته» پ.ن4: و هر كسي دستهاي خالي دارد از او.... پ.ن5:وهمه ي ما گرفتار.... پ.ن6:براي من و همه ي آنهايي كه تنها از او مي خواهند و لا غير التماس دعا دارم. پ.ن7:با اينكه مي دونم قابل نيستم اما حتما دعاتون مي كنم.. الهي كه سرنوشتي كه اين شبها دارن مي نويسند پر باشه از باريكه هاي نوراني.. [ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 17:18 ] [ رقیه ]
[ ]
قدمــهاي مهربــانت بر روي چشمــهاي بي مـــقدارم
خوش آمدي به زميني كه.. كه... ميلاد دومين نـــــــــــــــــور نوراني مبارك باد
بعد نوشت يك
ماه رمضان باشد و شب ميلاد شما آقا...! و دستهايمان.......................خالي؟! خالي؟ بعد نوشت دو آقا؛؛؛؛؛؛؛؛ بيخيال آنكه ما منتظر معجزه هستيم... كاش نه به اندازه خود بزرگوارت بلكه به اندازه خود كوچكمان به شما اهل بيت معرفت بيابيم.. همين! بعد نوشت سه شب قدر نزديك است ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛نزديــــــــــــــــــــــــــــــك امسال بدجوري خودمم رو گم كردم؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ گــــــــــم و چقدر بدا به حالم اگر اين شبها دستانم را در دستانم نگذارند.. لطفا دعا بفرماييد...
[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 15:29 ] [ رقیه ]
[ ]
*گفتم: خستهام * *گفت: لاتقنطوا من رحمة الله * * .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. *
*گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ * * گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا* * .:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.*
*گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه! * *گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم * * .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.* *گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ * *گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم * * .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.*
*گفتم: دلم گرفته * *گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا * * .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.*
*گفتم: خیلی چاکریم! * *ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:* * گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره *
* .:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::*
*گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم * * گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال* * .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/**۲۰۵) ::.*
*گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی * * گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه * * .:: پس از خدا بخوا**هید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.*
*گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟ * * گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده * * .:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/**۱۰۴) ::.*
*گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ * * گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا* * .:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/**۵۳) ::.*
*گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم * * گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین* * .:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/**۲۲۲) ::.*
*ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک * * گفت: الیس الله بکاف عبده* * .:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/**۳۶) ::.*
*گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟ * * گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما* * .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/**۴۱-۴۳) ::.*
*گفتم: غیر از تو کسی را ندارم * * گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید* * ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.*
ادامه اش رو دوستان ادامه دهند ...............
* * [ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:35 ] [ رقیه ]
[ ]
بسم النور ق.ن:وقت نشد پستم رو تايپ كنم....فقط اومدم واسه تبريك. ماه رمضان قشنگتون مبارك
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 13:34 ] [ رقیه ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |